محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
570
اكسير اعظم ( فارسى )
كرده باشد و تبريد و ترطيب اگر حركرزد لرز باشد و بهترين چيزى كه بدان تسخين عضو غير قابل فربهى به سبب سردى كنند آن است كه دلك نمايند پس بر آن دواى محمر نهند . و اگر سبب هزال طحال باشد معالجه طحال كنند . و اگر هزال به سبب ديدن باشد قتل و اخراج آن همه كنند بدان چه در باب آن مذكور شد و آسايش و تنعم و بستر نرم و سكون در سايهء و نشاط و تعطير و نوشيدن آب سرد اختيار كنند كه اين قوت طبيعى را بسيار قوى كند پس تصرف او در تغذيه و دفع فضول نيك گردد اين مبدأ اسباب فربهى است و از مسمنات خوردن شراب غليظ و طعام جيد الكيموس قوى مولد خون متين است چون هضم شود مثل هرائس و جوزابات و برنج به شير و گوشت بريان به سبب آنكه در آن از قوت لحم محتبس بود گوشت سخت پيدا كند و اما لحم مطبوخ گوشت سُست منفش غير ثابت پيدا نمايد و گوشت بط فربه و گوشت ماكيان همچنين و گوشت كبك در اين باب بليغ النفع است و همچنين لبوب به شكر و حمام بعد طعام شديد الجذب براى غذا به سوى بدن و مسمن است ليكن صاحب او در مرض حدوث سدد در جگر او بود خصوصاً چون طعام او طعام صاحبان طالب فربهى باشد و كذلك سنگ گرده و مثانه كثرت نمايد هر كسى كه اين سزاوار بود و اولى كسانى كه اين سدد و سنگ ايشان را كثرت نمايد كسى است كه در خلقت تنگ عروق باشد و هركس چنين نيست و ايشان چون ثقل در جانب راست يعنى زير پهلو احساس نمايند مفتحات سدد كبد معروف بنوشند و قبل طعام ايشان كبر به سركه و عسل و سكنجبين بزورى بياشامند تا آنكه ثقل زائل شود و بهتر حمام آن است كه بر هضم اول باشد و طعام منحدر شده باشد و با وجود اين خوردن طعام عقب خروج از حمام بلافصل از اسباب فربهى است و بهتر مسمن حمام است براى اكثر مردم و خصوصاً كسانى كه ايشان در حال مثل زبول باشند و بايد كه استحكام بر اول هضم باشد اعنى چون طعام از معده منحدر شده باشد مگر در اشيا به اعيانها و براى حار مزاجان دوغ مرتب از رائب غير ترش دهند و از حيلهاى تسمين حبس خون بر عضو است به بستن عضوى كه مقابل او در جانب ديگر باشد چنانچه سابق ذكر آن كرديم و زير عضو ببندند از جائى كه غذاى به سوى آن مىآيد چون فربه باشد يا فربهى او غير مطلوب بود مثل ساعد چون لاغر بود و كف سليم باشد پس نزد رسخ بربندند و يا عضد چون لاغر باشد و كف و ساعد سالم بود پس نزديك مرفق از اعلى ساعد بربندند و از مسمنات آن است كه تعلق برياضت دارد و آن هر رياضت لين بطى است و همه اين معتدل باشد بعد از آن سريع خشن قليل معتدل در صلابت و لين و خصوصاً دلك چنانچه بيان كرده شد تا آنكه جلد سُرخ گردد و بعد از آن رياضت به اعتدال كنند و استحمام قصير نمايند پس مسح بدن او كنند و مالش بدلك يابس نمايند بعده استعمال لطوخات مسمنه كنند و اكثر آن روغنهاى شيرين بود به اندكى موم اگر احتياج اين باشد به سبب كثرت تحليل بدن و تبديل آب و هوا از بزرگترين چيزى است كه رعايت آن واجب بود چه گاهى هزال به سبب اينها باشد و از مسمنات لطوخات است كه بعد تحريكات اعضا و تحميرات آنها استعمال كرده مىشود مثل زفت تنها اگر بسيار سائل بود يا در روغنى گداخته به قدرى كه آن را سائل گرداند براى لطخ و گاهى تنها كه قريب از آتش كنند بر جلد استعمال مىكنند تا آنكه بگدازد بعده بچسپانند و بردارند چون سرد شود كه اين جذب غذا به سوى عضو كند و در آن حبس او نمايد و قوت جاذبه را تنبيه كند و سردى را زائل گرداند . و اگر به سبب ضعف قوت يا انسداد مسام در جلد باشد و آن را لزوجت و شخونت دهد و مسام بر آن مسدود سازد پس تنبيه قوت جاذبه كند و هر قدر كه جزوى از عضو مستحيل شود باقى ماند و تحليل نشود و واجب است كه در تابستان يك مرتبه در روزى كه استعمال كنند استعمال نمايند و در زمستان دو مرتبه و نظر كنند در گرفتن او از عضو و ترك بر آن به سرعت كه آن را سُرخ گرداند بنفخ آن او را يا بطوء آن پس اگر در اين سرعت در ترك او بر آن مبالغه نكنند بلكه به سرعت آن را بردارند بلكه گاهى كفايت كند كه آن را بردارند هرگاه بچپسانند گرم و آن سرد گردد و گاهى نفع كند تقديم دلك سريع خشن صلب بر زفت بعده طلا كنند و يا بشاخ خيزران بزنند مستوى و خصوصاً به روغن چرب كرده بضربات تا آنكه سرخ گردد و منتفخ شود بعد از آن توقف كنند بهر آنكه به ادنى در دلك و ضرب تحليل كند بعده زفت بر آتش به اعتدال گرم كرده بچسپانند پس هرگاه منجمد شود و سرد گردد دفعهً بردارند و بهتر آن است كه قبول زفت بر آن مائل بحرارت و اندك لذع بريزند بعده زفت به كار برند و آبهاى كبريتى و قيرى نيز جذاب غذا به سوى ظاهر است . [ جالينوس ] جالينوس گفته ديدم كه نحاسى به اين تدبير غلام لاغر را نهاد و عجز را فربه ساخت پس سرين او در مدت اندك فربه گرديد و كسى كه كراهت از زفت كند بدل او روغنى